|
روزگارم پس از نوجوانی ... ! از خدا خواستم که زیاد طول نکشه .
| ||
|
بسم رب الشهدا و الصديقين آقا ما ساندیس خور ... اما از طرف تمامی ساندیس خور ها میخوام مراتب اعتراض خودم رو به اطلاع عموم مردم برسووونم ... آقا همین جوری دست به دست بشه تا برسه به دست رئیس جمهوری ، رئیس سپاهی چیزی . محض اطلاعتون بگم شما تو تمامی برنامه هاتون از اینا به ما میدین :»
که دونه ای 75 تومن خریدشه . این ساندیسه ؟؟؟ نه این ساندیسه ؟؟؟ اینا آبمیوه صد تومنیه !!
خواستم خدمتتون بگم ساندیس از ایناس :»
شما از اینا به ما بدین بعدش به ما بگین ساندیس خور ...
در ضمن تا کی دروووووووووووووووووغ!!! این پوستر شما برا 22 بهمن ... :»
نه خداییش از اینا میدین تو راهپیمایی هاتون ؟؟؟ هاااااااااااااااا ! میاین تبلیغ ساندیس 1000 تومنی میکنین بعد آبمیوه 75 تومنی میدین؟ ملت رو با دروووغ میکشین به خیابون ؟؟؟ تازه بعضی وقتا میایم همین آبمیوه 75 تومنی ها رو هم نمیدین ... پی نوشت :» دلتون رو به مذاکرات بغداد خوش نکنین، اینجوری که بوش میاد قرار نیست این استکبار جهانی از موضع خودش کوتاه بیاد ... ما همچنان آماده ی جنگیم !! آیه روووز:» در حقيقتخدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد خريده است همان كسانى كه در راه خدا مىجنگند و مىكشند و كشته مىشوند [اين] به عنوان وعده حقى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست و چه كسى از خدا به عهد خويش وفادارتر است پس به اين معاملهاى كه با او كردهايد شادمان باشيد و اين همان كاميابى بزرگ است (111) (سوره ی توبه ) لینکهای مفید روز:» چند روز دیگه یه مسافرت اجباری به کرمان و شیراز برام جور شده ! بعدش هم میخوره به امتحانا ...خلاصه یه کم کمتر تو اینترنت پیدام میشه ، شما ببخشید .راستی شعری که تو پست قبلی بود رو خودم گفته بودم ، اونایی که میخوندن هم من و دوستم بودیم ! اللهم عجل لوليک الفرج ... علي علي برچسبها: ساندیس [ دوشنبه 1391/03/01 ] [ 18:42 ] [ بوووووووق ! ]
بسم رب الشهدا و الصديقين عرضم به حضور ِ مبارکتان که ... امروز اومدم که برم ... یعنی یه چیزی بگم و برم . یه فایل صوتی آوردم خدمتتون .... اینـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــجا کلیک کنید ! حتما دانلودش کنین ، کار دو تا از بچه های دانشگاه ِ ، درباره ی اوضاع دانشگاه !
یه چیزی دیگه هم بگم : از اونجایی که جدیدا من با یکی از بچه های بندرعباس مشکل پیدا کردم ، از امروز به بعد من ... آهنگ بندری گوش نمیدم و ساندویچ بندری هم نمیخورم تا با این کارم ضربه ی محکمی به اقتصاد بندری ها بزنم ... ! پ/ی/ن/و/ش/ت : سابقه نداشته من یه پست به این کوتاهی بزنم !!! آیه روووز:» و نماز را به پا داريد و زكات را بدهيد و هر گونه نيكى كه براى خويش از پيش فرستيد آن را نزد خدا باز خواهيد يافت آرى خدا به آنچه مىكنيد بيناست (110) اللهم عجل لوليک الفرج ... علي علي [ چهارشنبه 1391/02/27 ] [ 17:7 ] [ بوووووووق ! ]
بسم رب الشهدا و الصديقين مادرانی از نسل ِ ...:» خدا به بهشتت بگو افتخار کند... به مادرانی افتخار کند که روزی قدم بر آن بهشت موعود میگذراند.
والله چه خیری برای مادرمون داشتیم؟ 9 ماه که تو شکمش بودیم و دائم حالش رو خراب میکردیم و زندگی رو براش سخت کرده بودیم ... تا دو سال هم شیرمون میداد و کهنه مارو عوض میکرد . اما کاش همیشه مشکلات ما همین کهنه عوض کردن بود ، هی که بزرگتر میشیم مشکلاتمون هم بزرگتر میشه و مادرمون پیر تر ... شکننده تر ! آخی ... بخدا بعضی وقتا میبینم بابا و مامان پیر شدن خیلی دلم میگیره ،جوانی شون رو ما بچه ها ازشون میگیریم . زحمت ما همیشه به دوش همین موجودات مهربان بوده و هست . تو کل دوران تحصیل (حتی تا سال آخر هنرستان) هر روز صبح برامون تغذیه میزاشت و همراه با ما بیدار میشد تا آماده بشیم و راهی مون کنه به سمت مدرسه. از روزی هم که دانشجو شهر ِ غریب شدیم بنده خدا هر روز یا هر از دو روز تلفن میزنه... اصلا معلوم نیست خدا چه مهری تو دل این بشر قرار داده که این همه اذیتش میکنیم بازم اینجوری ... هی ... هی ... هی ... ! خداوکیلی ما که جز اذیت و عذاب چیزی برا مادرمون نداشتیم ، شما رو نمیدونم . باید روزی هزار بار به خودم بگم زندگی بدون مادر خیلی وحشت ناک ِ ... . والله من هیچ کاری براشون نکردم اما انشالله براشون جبران میکنم اساسی... این مادرا از نسل همون مادر مهربونی هستند که از دامانش حسین و حسن(ع) پرورش یافتند. مادرانی با چنین اخلاق ِ زهرایی... روزتـــــــــــــان مبارک . خدا حفظـــــــــــــــــشون کنه . آمیـــــــــــــــــــــــــــــن . پی نوشت:» این تبریک شامل اون مادرایی که فقط اسمشون مادره نمیشه ... همونایی که مثل چی آرایش میکنن و میان تو شهر ، بعد بچه شون با پای برهنه پشت سرشون راه میاد ... از اونایی که آدم فک میکنه اونی که داره پشت سرش میدوه بچش نیست ، سگشه . از اونایی که بچشون رو میزارن خونه مادرشون و صبح میرن دانشگاه تا شب حال و کیفشون رو با بقیه میکنن و شب هم میان بچه رو میبرن که بخوابوننش.(همه اینجوری نیستن ... تاکیید میکنم همه مادرای محصل اینجوری نیستن) از اونایی که اگه 10000 تومن پول داشته باشه ، به جای اینکه مثلا یه لباس یا کفش برا بچه اش بخره ... میره برای خودش لوازم آرایش میخره . اینا مادر نیستن ... اینا یه مشت (....)که اشتباهی بچه دار شدن و خدا به داد بچه ای برسه که تو دامن همچین زنی بزرگ بشه . آیه روووز:» و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد اگر يكى از آن دو يا هر
دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و
با آنها سخنى شايسته بگوى لینکهای مفید روز:» بدوووون شــــــــــــــــــــــــــرح ! راسخـــــــــــــــــون دات نت !
اللهم عجل لوليک الفرج ...علي علي برچسبها: روزمادر [ شنبه 1391/02/23 ] [ 5:4 ] [ بوووووووق ! ]
بسم رب الشهدا و الصديقين توضیح : تمام (م ) هایی که توی پرانتز هستند یعنی به زبون جهرمی خیلی خفیف تلفظ میشن ، اصلا انگار وجود ندارن. داستان امشب ما به لهجه ی جهرمی:» رفتی(م) با ای حسین تَش ِ (آتش) 4 تومَ پول زدی(م) و اومدی(م) نِشِسیم خونه. میگ َ بیو او(آب) انار بخور میگ ِ نه م َ بَسَنی انار میخوا(م) . رفتَ(م) میگَ (م) : حاجی یه او انار و یه بسنی انار بده . خلاصه مَ خو مِعدَ سولاخ شو تا ای او انارو خوردَ . حسین َ نصف ِ بسنی انارو خورد بقیش ر ِخ دور. بعدش میگه : ای چه بو خریدی؟ بی تا بری (م) دوکون(مغازه) اوکی(اونیکی) م َ برات یِ چی دیگه بوسونم (بخرم) . رفتیم تو دوکونو بعد ِش مغازه دارو هی میگٌ : او(آب) زرشک خوب نی ، نخرین . م َ میگفتَ: نه ... پ تو ای فیلما چیطو ای زوجِی (زوجهای) خوشبخت میرن با هم او زرشک میخورن؟ چیشتو روز بد نبینه ... او زرشکو آورد ، اکا (انگار) زهر مار بوووو . مَ خو نتنسم (نتونستم) بخورم . لیوانو دَس گرفتی (م) مَ بردم پیش خودش گفتَ(م) : تو ای بخور خودت من 2 تومن میدمت . بنده خدا راس میگف ، او ا ما (او به ما ) گفته بو نخرین خوب نی ... م َ ضد کِردم اَسَدَ (خریدم). خلاصه سوار ِ سِکِل (موتور) شدی(م) اومدی(م) طرف ِ خوابگاه ... تو را (راه) دو تا ا (از) بَچِهِی (بچه هایِ ) لرا رو دیدی(م). و ِیسیدَ (وایسادم) گفت َ : چنگیز بیو ... وقتی اومدن لیوان ِ او زرشکو دادمشو گفتَ بخورین حال کنین ... چنگیز یه نفس همش با هم رف بالا ... بعدش هَ خودش گف : ما لریم همه چی میخوریم ! (داستان بدون اغراق واقعی بود ) پی نوشت » داشتم فک میکردم که اگه دستم به شاهین نجفی میرسید میکشتمش یا نه . چند دقیقه فک کردم به نتیجه رسیدم که حتما میکشتمش ، مخصوصا حالا که مراجع حکم ارتدادش رو دادن . خدا کنه یکی که دستش به این عوضیه حروم زاده میرسه بکشتش ... خدا لعنتش کنه . آیه ی روز :» پس آيا ديدى كسى را كه هوس خويش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانيده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر ديدهاش پرده نهاده است آيا پس از خدا چه كسى او را هدايتخواهد كرد آيا پند نمىگيريد (23) سوره ی الجاثیه
لینک های مفید روز» توهین جدید خواننده فتنه ۸۸ به حرم امام رضا (ع) با حمایت bbc افزایش شدید فرار از خدمت در ارتش اسرائیل/ آغاز طرح دستگیری فراریان توهین جدید خواننده فتنه ۸۸ به حرم امام رضا (ع) با حمایت bbc
اللهم عجل لوليک الفرج ... علي علي [ پنجشنبه 1391/02/21 ] [ 16:8 ] [ بوووووووق ! ]
بسم رب الشهدا و الصديقين علی سلام ! سرخوشی این پستت رو (کلیک کن)که دیدم گفتم منم همینجوری ام که !! چرا نوشته هام مثل علی نمیشه ... یه قاطی نوشت دیگه برم ؟ یه قاطی نوشت دیگه به افتخار قاط علی ! قاطی نوشت:» بعد ایکه پست ای یارو علی ِ رو دیدم رفتم تو فاز کاردانی ...! یادش بخیر ... یادش نخیر ! چی بود ... شکر خدا میگذره ... علی تو قاطی کردی بودی باخدا !! زمان مردنم رو که نمیخوام بدونم مث تو ... زمان زن گرفتن رو ...؟ میگیریم امثال ... امصال... آها امسال !! ببخشید اسم زن و اینا اومد دست و پام رو گم کردم ... ! علیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی نظرت چیه در مورد همی زن گرفتن یه چیزی بنویسم؟؟؟ ادامه قاطی نوشت » ازدواج:» هااااا !! از اونجایی که ما نیتمون خوبه ولی عملمون بده هنوز به این مهم مشرف نشدیم . یه چند مدتیه میخوان بگیرن برام اما من موافق نیستم به چنددلیل . از این چند دلیل من یکیش یادمه باقیش هم مهم نیست ... !! ای بابا ، همون دلیل اولیش رو هم فراموش کردم . اصولا بنده ازدواج نکرده ام اما جوانانی که تو سن پایین ازدواج کردن رو شدیدا دوست دارم (به مرگ خودم این یکی جدی بود ) . یه جورایی بهشون افتخار میکنم ... اینجاس که یه ضرب المثل جهرمی میگه : خودم هیچی نیستم اما کاکای رشیدی دارم !!! خلاصه نیت ِ کجمون رو صاف گرفتیم که امصال ، امثال ، امشال ! ... امسال !!! زن بگیرم ... !!! میبینی علی !! همی تا اسم زمانش میاد دست و پام شل میشه قاطی میکنم ، نمیدونم چی دارم مینویسم!!!! ها ولی یه مشکل ِ دیگه هم هست ... تا امروز علی، مصطفی ، محمد نبی . این سه نفر بهم گفتن برو یه دختری رو بگیر که خواهر داشته باشه ما بیایم خواهرش رو بگیریم . الان با این حساب من باید برم یه دختری رو بگیرم که 4 قلو باشه !!!! اینقدر برای پسرا مهمه باجناقشون ادم حسابی باشه ، مهم نیست که زنشون آدم باشه !!! آخه کلا زنها آدم نیستن ... !! فرشـــــــتن !(مزاح فرمودم)! دیدین ؟ اینم یکی از مشکلای بنده ... دختری که 4 تا خواهر تو سن ازدواج داشته باشه سراغ دارین شما ؟ حالا گیریم اینو تونستیم دور بزنیم ... یعنی بپیچونین این 3 رفیق ِ کج و کولمون رو ! با مشکل این یکی چیکار کنم ... !! با مشکل ِ ... با مشکل ِ بی مشکلی !! جدی میگم ... انگاری این مرفه بی درد بودن ( تا حدودی ) زده زیر دلمون !!! ملت با دست خالی میرن عین مرد زن میگیرن بعد من ... !! آخ دست رو سرم نزار که دلم خونه !! یاد ِ چند روز پیش افتادم ... بچه ها میگفتن :» عجب هوایِ خوبی ، هوا دو نفره اس!!! چه هوای خوبی هم که نبود ... اینجا ! لامرد ... این روزا ظهرا بالای 40 درجه اس !! آتیش میباره از آسمون ... خلاصه تا بچه ها گفتن هوا دو نفره اس به خودمان گفتیم : الان نباید یه زنی داشته باشیم بشونیمش پشت همین موتور رنگیمون ببریمش یه دوری تو آفتو (آفتاب) لامرد بزنیم تا وقتی برمیگردیم پوس انداخته باشه و بعدش دعوامون بشه که چرا تو این گرما با موتور بردمش بیرون ، بعدش هم قهر کنه ، بعدش هم بره خونه باباش ، بعدش هم من 2 ماه نرم دنبالش، بعدش هم بره مهریه اش رو بزاره اجرا ... بعدش بیان منو بگیرن بندازن زندان ... شدیدا دلمون گرفت که یه زن نداریم تو این هوای دو نفره لامرد !!! از چه مواهبی دورم!!! میترسیم این شر و شور ِ جوانی از سرمون بپره بعد زن بگیریم ، دیگه حال و حوصله ی جر و دعوا کردن با زنمون رو نداشته باشیم و دیگه کارمون به طلاق نیانجامه و خلاصه ازدواج مون خدای ِ نکرده موفق باشه ! خو دیگه ... بسه نمک ریختن !! خداییش تا اینجا رو به شوخی نوشتم یه کم بخندین . اما جدی جدی فک نکنم دیگه خیلی طول بکشه ... کلا موافق ِ ازدواج تو سن پایین هستم اما اینا حرفه وقتی موقع زن گرفتن میشه آدم یه حس ترس شدید بهش دست میده ، که حالا انتخاب ِ درسته کرده باشه و آدم درستی نصیب آدم بشه ... خدا بزرگه اما جدی جدی تو فکرمه حتما حتما حتما امسال یه چند تاش رو بگیرم ... !! :D نه بی شوخی تو فکرشم امسال نصف ِ سخت ِ دینم رو کامل کنم . بگذریم ... قول میدهم !! این دفعه زیر قولم نمیزنم ... از این به بعد با هر پستم یه حدیث یا آیه خوشگل میزارم. کلا از این به بعد پست هام رو پربار تر میکنم: آیه امروز» فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿39﴾ پس هر كه بعد از ستمكردنش توبه كند و به صلاح آيد خدا توبه او را مىپذيرد كه خدا آمرزنده مهربان است (39) سوره ی مائده لینک های مفید روز» چهل شرط اسلامی برای انتخاب همسر ! این است هالیوود ِ آلوده به شیطان ! اللهم عجل لوليک الفرج ...علي علي [ سه شنبه 1391/02/19 ] [ 16:1 ] [ بوووووووق ! ]
بسم رب الشهدا و الصديقين این جمله رو که خوندم برای چند ثانیه مغزم قاطی کرد ... اصلا هنگ کردم ! واقعا دم نویسنده اش گرم ... مودت به محبتی می گویند که ابراز شود
میخوام امروز یکی از مطالب قدیمی که تو کتاب دست نوشته هام نوشتم رو بزارم :»
من که میخوام آدم باشم:» 14/8/88 اگه همه آدما قبل از اینکه آدم بشن ، قبل از اینکه نطفه باشن ، قبل از اینکه هیچی باشن یه دونه از ماسه های کویر بودن .بدون احساس ، چشم ، گوش ، گرسنگی ، درد ، زجر ، عشق ، عاطفه و.... کلا یه چیز بی ارزش و ناچیز روی زمین بودن تر جیح میدادین کدوم باشین ؟ یه آدم که میتونه عاطفه رو داشته باشه ، دنیا رو تجربه کنه ، اختیار داشته باشه ، درد بکشه ، زجر بکشه ، ببینه و عاشق بشه ، بشنوه و باور کنه ، میتونه طرفدار یه تیم یا شخص بشه ، میتونه راه بره ، آهنگ گوش بده و .... یا یه چیز بی ارزش بدون احساس گذر زمان یا هر احساس دیگه ؟ دوست داشتین اون لحظه ای که سرتون رو میگیرین بالا و از دنیا شکایت میکنین و خدا رو مقصر میدونین خدا بهتون لطف کنه و بکشتتون ؟ دوست دارین همون ماسه بودین ؟ من که دوست ندارم ، من میخوام دنیا را با همه سختی و آسونی هاش ! تلخ و شیرینی هاش ، بالا و پایینش تجربه کنم. من که می دونم همه شما هم دلتون نمیخواد تو دنیا هیچی نبودید ، شما هم دوست دارین تو این دنیا به این بزرگی یه چیزی باشین پس تا تقی به توقی خورد سرت رو نگیر بالا انگار داری با نوکرت حرف میزنی بگو : خدا خسته شدم ، بکشم راحت بشم ، چرا من دنیا اومدم ! اول اینکه احترام این معبودته ، خداته ! بهت لطف کرده ، منت سرت گذاشته بهت عمر داده... عمری که میتونه بهشت جاودانه رو بهت عطا کنه اگه درست زندگی کنی! عمری که میزاره بچه هات رو ببینی و لذت ببری ، عمری که میتونی توش بخندی و گریه کنی. دوم اینکه که خنده یک ساعت پیشت رو فراموش کردی؟ به خاطر یه دلخوری از دنیا آرزو میکنی آفریده نمیشدی؟ دوست داشتی اون دونه ماسه بودی اما اینقدر دنیا اشکت رو در نمیآورد ؟ بفهمیم که منظورم از ماسه ، هیچ است ... ذره ای بی احساس و بی عاطفه ... ذره بی مرگ و تولد . ذره ای که بوجود میآد و نابود میشه و تولد و مرگ ندارد . پس چته ؟ هممون از خدا مون بخاطر اینکه اجازه داد زندگی کنیم و موجب شادی پدر و مادرمون باشیم ممنونیم ... به خاطر اینکه گذاشت به کسانی روی زمین محبت بورزیم ، به خاطر اینکه گذاشت روی زمین ول بپریم و آهنگ مورد علاقمون رو گوش بدیم و لذت ببریم در ازای همه اینا فقط خدا از ما کارای نیک می خواد به اضافه نماز و روزه یه مشت از این کارای آسون که در ازای عمری و نعمت هایی که از خدا گرفتیم هیچی نیست ! بازم بفهمیم که منتی بر سر ماست که مسلمون زاییده شدیم و قرار نیست بعد از 20 سال زندگی اگه خیلی عاقل باشیم ، بعد از کلی تحقیق بفهمیم اسلام بهترین دینه بعد اون موقع مسلمون بشیم . اوه ... خیلی چیزاس که برسر ما منت میزاره ، کافیه فکر کنیم ! در آخر ... من که دوست دارم آدم باشم ، نه خر ، نه موش ، نه روباه ، نه شتر مرغ ، نه کبک ، نه زالو ، نه بوقلمون و نه حتی یه ماسه ی بی اثر ...
پی نوشت:» همینجوری داشتم کتاب دست نوشته هامو میخوندم ، گفتم بد نیست یکی از مطالب قدیمی خودم رو بزارم اینجا ! اللهم عجل لوليک الفرج ... علي علي [ دوشنبه 1391/02/18 ] [ 11:45 ] [ بوووووووق ! ]
بسم رب الشهدا و الصديقين یا خدا ... نذار دقیقه به حال خود باشم ، نه نگذار حتی ثانیه به حال خود باشم که یادم میره تو هستی . خدا تو که می پوشانی گناهم را من فکر میکنم تو بخشیدی و با خود میگویم : خدا میبخشه بزار ادامه بدم ...یه بار دیگه !
چرا نمیخوام بفهمم تو نمیخوای آبروی من بره اما من خودم اصرار دارم بی آبرو باشم ...و وقتی گرفتار شدم تازه یادم میاد خدا هست ، خدا بیا آبروم رو حفظ کن . نه ب جون خودم اون موقع علف هرز خدایی ... تو درس اخلاق آیت الله احدی بودیم داشت میگفت » وقتی گناه رو از حد میگذرونی خدا مثل یه علف هرز قطعت میکنه . اون وقته که تو تحت فرمانروایی شیطانی ... بی معرفت حالا برو آبروت رو از شیطون بگیر ... حالا برو آینده تباه شده ات رو از شیطون بگیر . نه برو از اون پسری بگیر که بخاطرش 1 ساعت آرایش میکردی ، به خاطرش یه شلوار لی پا کردی که تمام بدنت معلومه ، به خاطرش خونوادت رو دور زدی ، به خاطرش از خدا گذشتی ....
چی بگم ؟ دلسوز تر از خدا که نیست ... وقتی یکی آبروش میره خیلی دل نسوزونین ، باور کنین همچین آدمی قبل از اینکه آبروش بره توسط خدایی که دلسوز تر از من و تو هست، 1000 بار بهش هشدار داده شده اما گوش نداده. بخدا خودم هم از این قضیه مستثنی نیستم... منم خدایی دارم که اگر بعضی مواقع ثانیه ای به حال خودم ولم کرده بود اکنون آبرویی در کف نداشتم .(هرچند همین الانم هم باید مواظب همین چند قطره آبرویی باشم که کف دستم مونده،همشو ریختم ) آدم از دق دلش نمیدونه چی بگه ... آخه چی بگم والله ... چطور خدا رو میخواین وقتی بزرگترین نعمتی که خدا بهت داده رو به این راحتی به باد میدی؟ مگه قدیمی های ما نگفتن : خون منو بریز اما آبروی من رو نریز؟ چطور میزاری آبرویت رو ببرد نگاهی ؟ ببرد هوسی ... ببرد لحظه ای شهوت. چطور میزاری ببرند آبرو و آینده ات را با هم ، ببرند خدایت را ... وقتی برود خدایت به این راحتی برنمیگردد ، همونطور که به این راحتی ها هم این خدا بنده اش را ول نمیکند اما امان از آن روزی که خدا بگوید : اکنون از ولایت من خارج شدی ، آزادی هرکار دوس داری بکن. بنده ی من، تا دوستت داشتم وقتی میخواستی گناه کنی سنگ مینداختم جولو پات تا دوستت داشتم وقتی میخواستی بری بیرون میخوردی زمین و دماغت میشکست و تو به من بد و بیراه میگفتی اما این شکستن بهانه بود تا آبروی تو حفظ شود . امروز که به خواست خودت از ولایت من خارج شدی دیگه زمین نمیخوری، دیگه کسی بهت گیر نمیده ... اصلا خود به خود هر روز زمینه ی گناه برات جور میشه ... اینقدر راحت میتونی گناه کنی ، دیگه جولو پات سنگ نمیندازم . برو حال کن ... پی نوشت :» یه ادامه مطلبی گذاشتم در حد تیم ملی ... رمز میخواین بگین تا بدمتون ( متن و صوت ... عکس نیست)
کلا این پست به خاطر ادامه مطلبش گذاشته شده بود ... فقط خلاصه : آخه دختر چه بار آخرتی یا دنیایی برات داره که این عکسای نیمه لختت رو میزاری تو فیس بوک ؟ اللهم عجل لوليک الفرج ... علي علي ادامه مطلب [ شنبه 1391/02/16 ] [ 19:10 ] [ بوووووووق ! ]
بسم رب الشهدا و الصديقين به بهانه ی تولدم : شاید بیشترین چیزی که تو این دنیا منو مبهوت خودش میکنه همین گذر ِ عجیب ِ عمر.شنبه 16 اردیبهشت تولد ِ 22 سالگیه من ... تا نگاه میکنی یه سال گذشته ! یه حس خیلی خوبی نسبتبه این 22 سالگی دارم ، اصلا جدی جدی خوشم میاد ازش ، فک میکنم کلی اتفاق مهم بیافته توهمین امسال . خلاصه از من ِ پیر مرد این نصیحت رو بگیرین : تا نگاه میکنی تولد سال بعدته وکلی فرصت رو برای خدمت به خلق از دست دادی ! پی نوشت : ایشالله 100 ساله شم ؟یعنی 100 سال تو این امتحان الهی بمونم ؟ من که نمیخوام... دعا کنین توفیق شهادت در جوانی نصیبمون بشه . چون ما عرضه ی شهید شدن رو هم نداریم. با این شرایط فعلی دعا کنین یه جنگی با عربستان و اسرائیل داشته باشیم ... هر چند چشممآب نمیخوره این احمقا بتونن کسی رو به فیض شهادت برسونن !!! همین که این شیوخ عربستانو امارات جدیدا یاد گرفتن تهدید کنن خودش کلی پیشرفته ، خدا رو چه دیدی شاید سال بعد مثلارئیس پلیس دوبی از اون طرف ِ خلیج ِفارس یه چند تا سنگ دستی به طرف ایران پروند .
به همین مناسبت :» به همین مناسبت ، به کودوم مناسبت ؟ به همین که رئیس پلیس دبی گفته بود به ایران حملهمیکنه یه مصاحبه خیالی بین من و ایشون شکل گرفته که میزارم بخونینش :» من :» تو بودی تهدید کردی که ایران رو به آتش میکشی؟ رئیس پلیس:» نعم سیدی !!! توان سیاسی و نظامی ما به پشت وانه ی دولت کثیف بریتانیا وآمریکا بسیار بالاس و ... من :» خو خفه شو ... فهمیدم چته ! استخون انداختن جولوت ، حالا داری براشون دم تکون میدیها؟ رئیس پلیس:» استخون چیه ؟ از کجا فهمیدی؟ راستش یه پرس سوسمار برشته شده و سسشیر شتر و دسر خار ِ مغیلان مهمون باراک جون بودم ... گفتم حالا که همچین لطفی بهم کردهمنم جبران کنم . من :» الان تو خیال منی، میدونی چه بلاهایی میتونم سرت بیارم ؟؟؟ رئیس پلیس:» نه ؟ من :» فقط بهش فک کن که چیکارت میکنم ... الان زن و بچه مردم دارن رد میشن زشته ،وگرنه مفصل از التماس اولیه تا مرگ بر امارات گفتن آخرت رو همین جا توضیح میدادم! رئیس پلیس:» نه! فهمیدم ... غلط کردم ، من تو روح پدر م خندیدم که به ایران حمله کنم ...اصلا همین الان شما یه قرمه سوسمار ایرانی بهم بدید همین فردا میرم لب مرز با تیرکمونبه طرف اسرائیل سنگ پرتاب میکنم . من :» نه سوسمار بهت میدم ، نه حمایتت رو میخوام ... خاک بر سرت که فکر خور و خواب وشهوتی !!! رئیس پلیس: » کی گفت شهوت ؟ کجاس ؟ کووو ؟دهنم آب افتاد من :» بگیرم وسط همین خیالم ... استغفرالله ... خیلی خوب ... خواستم بهت بگم اول گ.. زیادینخور، دوم خواستی بخوری با قاشق بخور که اینجوری دور ِ دهنت چیزی نشه و همه بفهمن چه چیزی خوردی . رئیس پلیس:» من میگم دیروز تا به پادشاه عربستان رسیدم بهم گفت : این چه چیزی بود خوردی ؟همینه ...از دور دهنم فهمیده . من :» همه دنیا از دور دهن شما اماراتی ها فهمیدن چه گهی خوردین ، حالا دبگه هرررری بیرون .برو گمشونوکر اسرائیل، خاک بر سر بدبختت ... دلم میخواد این تهدیدت عملی بشه تا نشونت بدم ... پی نوشت :» خدایا 10000000000000بار شکرت .
اللهم عجل لوليک الفرج ... علي علي [ پنجشنبه 1391/02/14 ] [ 17:45 ] [ بوووووووق ! ]
بسم رب الشهدا و الصديقين وبلاگ من ۵ ساله شد ... فک کنم تا امروز من از کسایی که میان و مطالب منو دنبال میکنن تشکرنکردم ؟ خوب امسال جا داره از صمیم قلبم ، از اعماق عمیق ِ قلبم به همه کسایی که مرتب ومداوم میان سر میزنن بگم که : وظیفتـــــــــــــــــــــــــــــــون بوده !!! از این به بعد هم باید بیاین. پی نوشت : این روزا میریم سر کار با بچه های اتاق ! میریم بار خالی میکنیم !!! خلاصه دیر به دیر میام ببخشید . به یاد قدیم مدیما :» جاست فور 5 سالگی اُر همون فایو سالگی وبلاگمون یه پست قاطی به یاد قدیما مینویسم ! روزگارم پس از نوجوانی بد نیست ... اهل جهرم هستم !! آسمان هر جا برم مال منه ... ! تا نگاه میکنم موقع امتحانات شده ... درس های ما ناتمام ، جزوه های ما ناقص و ناگهان چه زود مشروط میشویم ...! بعد این شعر گهر بار که از سهراب ابوالفضل امین پور سپهری بود ، بریم سراغ اصل مطلب... هر چند تو این مملکت اصل مطلب رو هیشکی دوست نداره ، همه عاشق حاشیه اند .مثلا فک میکنین این برنامه 90 ِ فردوسی پور چرا 14 ساله اینجوری پر طرفدار مونده ؟ چون هرچیجر و دعوا و فحش و فحش دست جمعی و ... خلاصه تمامی فضائل فوتبال رو جمع کرده نشونمیده. الان منم میدونم اگه برم سر اصل مطلب اصلا هیچکی نمیخوندش ... پ میشه اینجورینتیجه گرفت : در این مملکت ، اصل مطلب پشم ِ ... حاشیه ی مطلب اصل! سودی نداره ، آخه یکی بگه تو چی گیرت اومده از این وبلاگ نویسی ؟ چرا 6 ساله چسبیدی بهاین دنیای مجازی ... جواب جدی : خداییش قدیما همینجوری مینوشتم اما الان مینویسم تابماند ، تا گذارد تاثیر ، تا که شاید تقدیر رهگذری را آورد توی این وبلاگم تا کند تغییر ! تا که شایدتغییر دهد فکر کسی ... ! خو بسه دیگه ... بوگو یه وبلاگ فکستانی با بازدید روزی 40 تا دونهآدم بیکارداری ، دیگه فلسفه چیدنت چیه ؟ خدا میدونه روزگاریست پس از نوجوانی ... قول می دم اگه نمیرم اسم وبلاگ به ترتیب اینا بشه :» 1: روزگارم پس از نوجوانی :»2: اکنون که جوانی ام برفت :»3: شاید دمی دیگر زنده باشم ! اون موقع دیگه بچه هام هم می ان وبلاگم رو میخونن !!! دنیایی ساخته ام ... هر چند مجازی ! مجازُم بنویسم، بدون مرز ! مجازی بازی حالی میده !بعله ... ! والله این وبلاگم رو با همه چیزای ِ مادی که دارم عوض نمیکنم .حداقل اینجا کسی نمیفهمه دیونم ! ! ! میدونین ادامه مطلب امروز چی منتظرتونه یه چند تا عکس ! ! ! اینم هدیه من بابت 6 سالگی وبلاگ ... البته رمزش رو به همه نمیدن ، اگه رمز میخواین اس ام اسبزنین تا شماره حساب بدم پول واریز کنین ، بعد میرین تو قرعه کشه!!! دیگه به شانستونه ...نه بی شوخی ...رمز رو واقعا به همه نمیدم ،تونظرات بگین اگه میخواین ببینم چی میشه . یاعلی پی نوشت :» به ناچیز بودن خودتون ببخشید ...اگه تو بحثای این چند ساله به کسی توهین شده یا ناراحت کردمکسی رو بدون شوخی به بزرگواری خودتون ببخشید. نکته امسال : هر دلی نگاهی می پسندد ... اللهم عجل لوليک الفرج ... علي علي ادامه مطلب [ شنبه 1391/02/09 ] [ 22:27 ] [ بوووووووق ! ]
بسم رب الشهدا و الصديقين بلاخره روضه ی فاطمیه امسال ِ دانشگاه شد شعری که من گفته بودم ... ولی از دست مداحمون خیلی شاکی شدم به خودش هم گفتم ...خدا خیرش بده ... 100 بار بهش تاکید کردم که با اون ریتمی که خودم گفتم بخونش ، تمرین کن باز هم اومد با کلی سوتی خوندش، اصلا با یه ریتم ِ خراب . با اینکه صدای من خوب نیست مداحی هم بلد نیستم اما بچه های اتاق میگفتن همونجوری که خودم تو اتاق خونده بودم بهتر بود . خداوکیلی فاطمیه پارسال تصمیم گرفته بودم سال دیگه (یعنی امسال) هر طور شده خودم بخونم ، الان پیشمون که چرا هم شعرم خراب شد و هم خودم نخوندم . خداییش سالن میتریک اگه درست میخوندش البته همینجوری هم بد نبود . شعر رو میزارم تو ادامه مطلب ... تو پست بعدی صدایی که خونده شده رو هم میزارم . پی نوشت : دیدین چلسی چیکارش کرد ؟ واقعا یاد بازی های قدیمی آرسنال –چلسی افتادم که آرسنال 90 دقیقه حمله میکرد و آخر هم چلسی با مدیریت صحیح و بازی نا زیبا برنده میشد . ای ول ... واقعا خوشال شدم بارسا حذف شد . چند کلام با بعضیا :» امسالی که چند سالیست ، سالی به سالی یاد خدا نمکنیم ، چطور میگی سالی که نکوست از بهارش پیداس ؟ سالی که نکوست از خدایش پیداست ... هر سال نکوست اگر با یاد خدا آغاز شود ، بی منت ِ مردم و فقط با توکل به خدا آغاز شود آخه چی بگم که اگه یکی اومد خوند ناراحت نشه ؟؟ کاش وبلاگ به همون روال قبل بود که مجبور نمیشدم عکسم رو بردارم و خیلی چیزار رو ننویسم . چون وبلاگ با دنیای واقعی یه کمکی قاطی شده ... خو چه قد ما بیایم بگیم بابا تو مداحی ملت ازت توقع دارن اینجوری با نامحرم لهو صحبت نکن که بعدا نتونی بیای بشینی تو هیئت ... (دلیلش قابل گفتن نیست ) خندم میگیره از مردمی که از ریش ِ یه بسیجی شرم میکنن و گناه نمیکنن اما از خدا شرم نمیکنن . آخه بچه بسیجی وقتی هم اطاقی قرطیت به خاطر تو آهنگ تو اتاق نمیزاره ، به احترامت تا با تو هست دختر بازی نمی کنه چرا قدر نمیدونی ؟ تو بسیجی از کی خجالت میکشی؟ ؟؟ از فرمانده بسیجتون ؟ نه جدی اگر از خدا ترسیدی مردم هم حرمتت رو نگه میدارن . قدر حرمتمون رو بدونیم ... وقتی خودمون حرمتمون رو بشکونیم از بقیه چه توقعی داریم ؟ وقتی مداحی و دور کثافت کاری ... وقتی بسیجی باشیم و بی اخلاق ... همین میشه دیگه . البته یه چند کلام با عوام مردم ... شما ازچادر و ریش ِ مردم عادی میترسین ولی از خدا نمیترسین . شرم نمیکنین ؟؟؟ جالبه بخدا ... یعنی از یه تشر ِ عادی مردم میترسین اما از این همه تشر و این همه وعده ی آتش جهنم خدا نمیترسین؟ چرا ؟؟؟ و اینکه این همه وعده ی بهشت هم شما رو راضی نمیکنه که دست از سر این دنیا بردارین ؟ وقتی بمیرید کرم میزنین ، شکمتون باد میکنه تا بترکه و مرگ به شما خیلی نزدیک میباشد!!
اللهم عجل لوليک الفرج ... علي علي ادامه مطلب [ چهارشنبه 1391/02/06 ] [ 11:5 ] [ بوووووووق ! ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||